|
دود
همه جا را پر
كرده بود ،
خوكها نمي
توانستند
نفس بكشند
براي همين
از در پشتي
فرار كردند
و به خانه
بوبو رفتند .
در زدند و
فرياد
كشيدند : ”
بوبو درو
بازكن گرگه
دنبال ماست . “
بوبو
بلافاصله
در را باز
كرد و به
آنها گفت كه
نگران
نباشند
،
گرگه كه
دنبال آنها
بود ، رسيد و
دوباره قاه
قاه خنديد و
گفت :” چه بهتر
حالا هر سه
شما را مي
خورم . “
بعد شروع
كرد به فوت
كردن ولي هر
چه فوت كرد
خانه بوبو
خراب نشد ،
فكر كرد آن
را آتش بزند
ولي خانه
سنگي بوبو
آتش نمي
گرفت .
|